صفحه در حال بارگذاري است!
لطفا کمي صبر کنيد...
|
فکر من از اسمان ابي تر است........روح من با عشق عنايي تر است اين گران باري که بر دل مي برم........هم تو ميداني چه مشکل مي برم هستي ام در پاي ان سرمست رفت........اه اي ياران دلم از دست رفت بايد امشب را عزاداري کنم........تا سحر بر نعش دل زاري کنم عاشق شباي تنهايي منم........انتهاي هر چه رسوايي منم بار ها با لاله صحبت کرده ام........بارها با ماه خلوت کرده ام يک سبد انديشه نابم رفيق........شاعري با لهجه ابم رفيق او شبي امد مرا ويرانه کرد........او مرا يه باغ بي پروانه کرد او که با ايينه ها مانوس بود........چشم او يه کاسه اقيانوس بود در نگاهش اسماني راز داشت........کهکشان تا کهکشان اعجاز داشت امد از ته توي جنگل هاي راز........امد از انسوي پر چين و نياز امد از دردش پرم کرد و گذشت........از وفا سيلي خورم کرد و گذشت اه ديدي دل چه ماتت کرد و رفت........خنده اي بر خاطراتت کرد و رفت مثل شمع نرمي ابم کرد و رفت........عشوه اي داد و خوامم کرد و رفت اين هم از يه عمر مستي کردنم........سالها شبنم پرستي کردنم من که گفتم اين بهار افزودنيست........من که گفتم اين پرستو مردنيست وه عجب کاري به دستم داد دل........هم شکست و هم شکستم داد دل داداش اسماعيل |
|
  ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 14:14 دست نوشته اسماعيل(زندان بان)...
|
| |
آيا با من موافقيد؟؟؟
نام:اسماعيل
|