صفحه در حال بارگذاري است!
لطفا کمي صبر کنيد...
|
هنوز هم چشمهايم از دوري تو باراني است "وهنوز هم تو با همه بي وفايي ها و سنگ دلي هايت براي من مقدس وعزيزي تو لياقت اين دل شکسته رو داري و خواهي داشت .باز در اين سکوت تلخ ويک و يک عالمه درد نگفته در دل اسيرم کاش بودي و با من درد و دل ميکردي ; کاش بودي و مثل گذشته به من اميد ميدادي مرا با ان صداي مهربانت ارام ميکردي ; مرا با ان کلام روياييت درمان ميکردي همان کلامي که گويا مدتي است فراموش کرده اي وديگر بر زبان نمي اوري اما هنوز من هم به تو ميگويم ان کلام مقدس را..... دوستت دارم عزيزم.... زندگي بدونه تو همين است دلتنگي ;غم;غصه ;گريه زتندگي بدونه تو همين است... يک دل ابري و گرفته و يک عالمه درد و دل دلم بدجور گرفته است ; دلي که ديگر حتي با بهانه هاي چشمانم تيز اران نميشود چشمانم از من شاکي اند و قلبم مرا نفرين ميکند و دستانم تشنه گرفتن دستان مهربون تواند و هنوز اين چشمان خشته دنبال تو ميگردن..... و هروقت که يادت ميوفتم با عکسي که ازت دارم حرف ميزنم................................................... اما افسوس ;هيچ جوابي ازش نميشنوم ;چه کنم ...نميدونم;;;;;
|
|
  ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
+ نوشته شده در
جمعه نهم آذر 1386ساعت 11:13 دست نوشته اسماعيل(زندان بان)...
|
| |
آيا با من موافقيد؟؟؟
نام:اسماعيل
|